تبليغاتX
 3 ناخاله

3 ناخاله
خاطرات دانشجویی


سلام

من برگشتم جای همتون سبز همتونو دعا کردم .

با کلی تغییر و تحول برگشتم .کلی تصمیمات مهمی گرفتم .البته اگه این دو تا بزارن .

تصمیمات:

۱-دادن هر گونه فحش چه کلامی چه غیر کلامی ممنوع.

۲-آزارو اذیت هر سایز از اقشار جامعه (s.m.l.xl.xxl.xxxl.xxxxl. ) ممنوع .

۳-انجام بازیهای غیراخلاقی از جمله کور بازی .موش بازی و بسیجی بازی ممنوع.

۴-برخورد فیزیکی با برو بچ دانشگاه اکیدا ممنوع ( فکر کتک خوردنشو کردم).

۵-۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰

۶-۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰

و چیزای دیگه ای که جاش اینجا نیست زیادم کنجکاو نشین .

به نظر شما این دو تا میزارن من به تصمیماتم جامه عمل بپوشونم ؟

به امید روزی که همه تصمیماتم عملی شود.

 

 

 

+ نوشته شده در دوشنبه ششم خرداد 1387 15:36 توسط ساز |


 سلام

وبلاگمون یکساله شد اما ما بی معرفت تر

از همیشه سراغشو نگرفتیم

 بازم اومدیم البته بعد از یک ماه غیبت.

الهام هم ازمکه برگشت با کلی تحولات اساسی

البته به قول خودش اگه ما دو تا بزاریم .

دیگه نمیدونیم چی بگیم کلی کم حرف شدیم

شاید دیگه نیایم شاید ....... 

+ نوشته شده در دوشنبه سی ام اردیبهشت 1387 14:41 توسط ساز |


سلام بازم ما اومدیم با یه خاطره جدید

توی این دانشگاه ما جدیدآ حسابی گیر میدن به تیپ و حجاب مخصوصآ به دخترا

الهام جون ما هم که چادریه قبل از رفتنش حسابی شیطنتاشو کردو رفت.

یه روز منو سما داشتیم میرفتیم پیشش اونم داشت از روبرو میومد

به ما دو تا که رسید یه چشمک زدو به سما گفت:این چه ریختو قیافه ایه؟

کارت دانشجویتو بده .حالا سما اینهو این دختر مظلوما گفت:همرام نیست.

الهام :چک لیست که داری ؟ سما یه کاغذ درآوردو داد به الهام

تو این وضعیت کلی دختر دورمون جمع  شده بودن یه سریشون که فرارو به قرار

ترجیح دادن . الهامم یعنی من و سما رو برد حراست دانشگاه بعد از دور شدن از اون جمع

حسابی خندیدیم .

یه چی دیگه اینکه یه روز یکی از پسرا که ما بهش میگیم فردین (به خاطر شباهتش

به محمد علی فردین ) اومده بود جلو داشت با من حرف میزد

سما هم با کمی فاصله از ما نشسته بود الهام هم که رفته بود نماز بخونه

از راه رسید مثل اینکه سما بهش اشاره کرده بوده اونم چادرشو کشیده بود

جلو به اندازه ای که فقط چشماش پیدا بود .

یهو دیدیم یکی دستمو گرفتو گفت:خانم بفرمایید حراست

من که اصلا نفهمیده بودم الهامه کلی ترسیدم .پسره هم حسابی کپ کرده بود .

بعد که فهمیدم الهامه حسابی بهش فحش دادم گفتم با همه آره با ما هم ها؟

خلاصه اینکه حسابی از این موضوع سو ء استفاده کردیم و کلی خندیدیم .

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم فروردین 1387 11:14 توسط ساز |


سلامی به گرمی خورشید بهاری

الهام جونم دیشب ساعت ۱۱ رفت مکه خوش به سعادتش.

یه خبر دیگه اینکه دیشب ساعت ۹.۳۰ تو حسینیه سیدالشهدای شیراز

یه بمب منفجر شده تا حالا که ۱۱ تا کشته داده.خدا به خیر بگذرونه.

عجب آدمای آشغالی هستن ایناااااااااااااااااااااااااااا.بمیرن الهی.

دیگه رهبرمونم نمیاد به شهرمون.کلی برنامه داشتیم واسه ورودش

اما حیف.

خاطره ی جدیدمونو باید با سارا جون بنویسم.پس منتظر باشید.

مرسی عزیزان.

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم فروردین 1387 11:21 توسط ساز |


آقایون و خانومهای محترم

با تآخیر سال نو رو به همتون تبریک میگم.

ایشالا همتون سال خوب و پر برکتی داشته باشین.

راستش دلیل نبودمون اینه که بنده یعنی سما خانوم به جرگه(درسته آیا؟)

متاهلین پیوستم و دم به تله دادم.

۸فروردینم یه جشن نامزدی گرفتیم ۱۱هم شیرازو سپردیم به

مهمونای نوروزی عزیزو رفتیم قشم.عجب مهمونایی که خودشون صاب خونه شدن.

دیگه همین شرمنده همتونم هستیم ایشالا جبران میکنیم.

تبریک یادتون نره

+ نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم فروردین 1387 10:44 توسط ساز |


این الهام ما که اساسی افتاده تو کار خونه تکونی.

من و سارا جونم حسابی کیف تنبلیمونو میکنیم.آخه ما دوتا

دقیقه نودی هستیم.اینقده حال میده که نگو.با عجله کارامونو ردیف میکنیم.

ایشالا خونه ی دلمونو حسابی بتکونیمو به جای کینه همشو پر از

محبت و شادی کنیم.چیه؟ها؟این حرفا از من بعیده؟ها؟

احتمالآ قرصامو نشسته خوردم.یا اصلآ قرصی نبوده که بخورم.

بیخیال خوش باشین و خرم.

+ نوشته شده در شنبه هجدهم اسفند 1386 20:43 توسط ساز |


سلام دوستان

جاتون خالی خیلی خوش گذشت.صبح ۵ شنبه ساعت۱۰ حرکت

کردیم ساعت ۱۰ شب رسیدیم.

اصلا شما بگین تو این ۳روزما اذیت کردیم؟عمرا ما و اذیت ؟

خدایی کل اتوبوس تو دست ما ۳تا بود .

خدایی ما اینقدر خوبو بامعرفتیم که همه از مسئول بسیج  گرفته

تا بچه های دیگه همه از ما خوششون

اومد به حدی که شمارمونم گرفتن.

 شب اولو که مثل بچه آدم خوابیدیم اما شب دوم از بس تو خوابگاه

سرو صدا کردیم رسما بیرونمون کردن .

ما تا حالا این جور جاها با این جور آدما نرفته بودیم .

همیشه فکر میکردیم که با بسیج هیچ جا نمیشه رفت

ذهنیتمونو خراب کرده بودن ولی خدایی آدمای خوبی هستن.

کلی به قول بچه ها متحول شدیم کلی هم واسه همه دعا کردیم.

غرض از آپ جدیدیمون آوردن خبر سلامتیمون بود .

هیچ مینی هم منفجر نشد.

خدارو شکر عمرمون به دنیا بود.

 

+ نوشته شده در دوشنبه سیزدهم اسفند 1386 14:47 توسط ساز |


کلاسا شروع شد و این یعنی شروع شیطنت ما 3تا ناخاله.

 

اینجا که هوا حسابی بهاری شده.الهام جونم که فروردین عازم مکه هسش.

 

کلی واسش لیست مینویسیم من و سارا.

 

چقدر تنبل شدیم هممون بیاین یه بازی راه بندازین مارو هم دعوت کنین.

 

چه معنی میده جوونای مملکت تنبلی کنن.ها؟

 

از بعضیام که اصلآ خبری نیس.بهار نارنج(مینا جون همشهری گلمون)

 

اطلسیها(آقا علیرضا)خاطرات دانشجویی(پا رمیدا جون و نیلو جون)

 

مهساااااااااااااااااااااااااااااااجونمم که کم لطفی میکنن و اینورا نمیان

 

(همشون سایشون سنگین شده حسابی)

 

اگه کسی ازشون خبر داره در اولین فرصت به مام خبر بده.

 

راستی ما 5شنبه میریم شلمچه (ها چیه دعا میکنین مین زیر پامون

 

منفجر بشه؟ نترسید مگه اینکه ما اونجارو منفجر کنیم)

 

امروز سارا پرسید اگه بشه چی میشه؟

 

گفتم خیالت تخت شهید نمیشیم.مگه بابات تو مملکت چیکارس؟

 

که انتظار درجه شهادت و داری؟ها؟

 

مامان سارا گفته اونجا دیگه اذیت نکنین مردومو عاصی نکنینا.

 

چشم.آخه ما کی اذیت کردیم ها؟ما دخترای به این خوبی(ماشالا)

 

یه چیز دیگه  این 12 این ماه تولد عشقولانه ساراس همگی بگین مبارکه.

 

حالا یه راهنمایی بهش بکنین که چی بخره.ممنون.

 

رسیدیم و زنده بودیم خبرای جدید میاریم.

+ نوشته شده در سه شنبه هفتم اسفند 1386 20:35 توسط ساز |


 وقتی که عاشقم شدی پاییز بود و خنک بود 


 تو آسمون آرزوت هزارتا بادبادک بود

 
 تنگ بلوری دلت درست مث دل من


 کلی لبش پریده بود همش پر ترک بود


 وقتی که عاشقم شدی چیزی ازم نخواستی


 توقعت فقط یه کم نوازش و کمک بود


 چه روزا که با هم دیگه مسابقه می ذاشتیم


 که رو گل کدوممون قایق شاپرک بود ؟


 تقویم که از روزا گذشت دلم یه جوری لرزید


 راستش دلم خونه ی تردید و هراس و شک بود

 
 دیگه نه از تو خبری بود ،‌ نه از آرزوهات


 قحطی مژده و روزای خوش و قاصدک بود


 یادم میاد روزی رو که هوا گرفته بود و


 اشکای سرخ آسمون آروم و نم نمک بود


تو در جواب پرسشم فقط همینو گفتی


 عاشقیمون یه بازی شاید ،‌ یه الک دولک بود


نه باورم نمی شه که تو اینو گفته باشی


 کسی که تا دیروز برام تو کل دنیا تک بود


 قصه ی با تو بودن و می شه فقط یه جور گفت


 کسی که رو زخمای قلب من مث نمک بود

+ نوشته شده در جمعه سوم اسفند 1386 19:7 توسط ساز |


اگه عاشقی اگه عاشقتن اگه کسی رو دوس داری

 اگه کسی دوست داره و

بالاخره اگه عشقو میشناسی............

ولنتاینت مبارک

 میگن ولنتاین یه سنت دیرنه یونانیاس.روز عشاق به همه عاشقا مبارک.

دیشب دوس جونم لیلی جون میگفت من هیشکیو ندارم که بهم تبریک بگه

رفته بود ستاره میگفت اونجا پر از قلبای اوجل(خوشکل) بوده.

دلش هوایی شده بود.واسه دلش دعا کنین.

واسه قلب سنگی منم دعا کنین تا نرم بشه.

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم بهمن 1386 10:38 توسط ساز |